تبليغاتX
Brilliant
من احساس کسی را دارم که ناگهان دربرابر آینه می ایستد و تصویری که می بیند نمی شناسد...
این وبلاگ دیگه اپ نمیشه

.....همین.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:45 PM  توسط eliiiii | 

هنگامی که ارزومند درک موهبت ها هستی و برایشان نامی نمی یابی

و زمانی که اندوهگینی بدون انکه علت ان را بدانی

درحقیقت تو هماهنگ و همگام با همه ی ان چیزهایی که رشد می کنند برمیبالی

و بدینگونه تا بالاترین ستیغ وجود خودت اوج میگیری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:24 PM  توسط eliiiii | 

ای بسا اعتقاد یک هم سخن همان چیزهایی نباشد که برایت بازگو می کند

چه بسیار وقت ها هست که انسان نشسته در برابرت از همه چیز سخن می گوید

اما نمی تواند حقیقت را اشکار کند.

بنابراین اگر می خواهی راز او را در یابی به انچه می گوید گوش نده بلکه

بیشتر به انچه نمی گوید توجه کن.

---------------------------------------------------

 

سیلام دوستای گلمممممممممممممم

خوفین؟؟

امروز اومدم بگم چون مدرسه ها دارن تشریف فرما میشن من از اول مهر نمی تونم واسه اپام خبرتون کنم.پس دلخور نشین ازم

خودتون بیاین دیگه ه ه ه ه ه

تهنام نذارینا

 دووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسستون دارم

boose boose

bye bye

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 1:8 PM  توسط eliiiii | 
امشب شيعه ماتم زده است ، امشب شيعه سوگوار است ، امشب شيعه عزادار است

و امشب نه تنها شيعه كه انسانيت نيز به سوگ نشسته است و امشب نه تنها انسانيت

كه بايد گفت كائنات همگى سر در گريبان خويش فرو برده اند و ماتم زده و سوگوار

به عزادارى مشغولند امشب موجودات خواب ندارند چرا كه يتيمان نيز در مرگ پدر چشم ،

 برهم نمى نهند كه ديدگانشان گريان است و اشكبار. ارى امشب همه يتيمند، همه ،

كه ديگر پدر در كنارشان نيست  امشب ديگر در كلبه هاى خاموش و مطرود كوفه ،

 سوسوى نورى به چشم نمى خورد، امشب ديگر در كوچه هاى تاريك و دور افتاده شهر،

 صداى پايى بگوش نميرسد، ارى ديگر او نميايد، امشب چشمان بى رمق اطفال

بى پناه تا سپيده دمان ، بر استانه در به انتظار مى ماند. امشب سفره هاى

تهى مانده از غذا، در گوشه هاى شهر به انتظار نشسته اند و ان كودك يتيم در كنار مادر،

 به اميد از راه رسيدن او لحظه شمارى ميكند.
ارى ! امشب على نميايد، كه او امشب ميهمان پيامبر است و در كنار همسر، اما

بى حسن ، بى حسين كه اينان نيز يتيم ماندند.
اى على ، اى على ، اى پدر، اى يار بى پناهان ، امشب ديگر

 نخلستانهاى كوفه تو را در كنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود،

از ژرفناى چاه ، فريادش ، ناله اش بر آسمان بلند است ، چرا كه ديگر

 همناله اش على را نمى بيند.
اى على عليه السلام ، بگو كه امشب چه كسى مشك بيوه زنان شهر را بدوش

‍ خواهد كشيد، بگو كه امشب ان كودك بى پدر، ان دخترك يتيم ، چه كسى

را در كنار خويش احساس ميكند، ان بيوه زن دردمند شهر، در اوج سكوت و

بى ياورى ، به چه كسى پناه آورد؟ اى على عليه السلام بگو كه ديگر

محراب مسجد كوفه ، جايگاه چه كسى جز تو باشد و بر سجده گاه تو،

 چه كسى جز تو سر بر سجده گذارد؟ ارى محرابت نيز يتيم شد و سجده گاهت نيز.

و راستى هم اى كاش على نرفته بود، اى كاش سياهى و ظلمت شب ، مانده بود

 و ايكاش تيغ سپيده نوزدهم ، پرده سياه و ظلمانى شب را ندريده بود،

اى كاش على انروز اذان نگفته بود، اى كاش على در ان سحرگاه ،

خوابيدگان مسجد را بيدار نكرده بود، ميخواهم بگويم ، بلكه فرياد بزنم

كه اى كاش على عليه السلام به نماز نايستاده بود و پيشانيش را

بر سجده گاه محراب مسجد كوفه نساييده بود

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:39 PM  توسط eliiiii | 

     مرزها

                 روزها

                       وزیباترین خورشید

                                     درانتظار نگاه تواند

                                           ومرا ـکه در انتظار نگاه اینا ن ـ

                                        به نوید بخشش تو

                               رهایی از بند را

                      به روزگار رفته ای

                 به ترانه ای

       بهانه خواهم کرد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 3:12 PM  توسط eliiiii | 
و صدای او بود

که در همهمه ی گنگ دریا

در گوش هر گوش –ماهی

طنینی از قایق شکسته ای را

به ساحل می برد

ومن بر ساحل تردید

آوای ناشناخته ی خود را

بازیافتم.

 

بارها شده بود

حتی در صمیمی ترین لحظه ها

بارها شده بود...

ظرافت شعر

ظرفیت نگاه را تا کرانه های آبی خط می کشید

و من با دوست داشتنی ترین واژه هایم

صدای اورا

آواز دریا سرزدم

تا طنینی از قایق شکسته ام را به ساحل برد

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

گنجینه ی سخن

۱.آرزو ریشه ی حیات ماست اگرچه این ریشه ی حیات مارا به تدریج می سوزاند

 ولی همین ریشه مایه ی زندگیست (نیلی)

۲.آینده متعلق به کسانیست که در آرزوی آن هستند و به آن ایمان دارند(؟)

۳.با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود(اخوان صفا)

۴.ازویکتور هوگوپرسیدند برای موفقیت در زندگی سه عامل پول عقل یا کار؟

کدامیک موثرند؟وی جواب داد : فرض کنید روی سه چرخه ای سوار هستید

 کدام چرخ اهمیتش برای شما بیش تر است؟

۵.بدون خطر نمی توان بر خطر غلبه کرد(؟)

۶.بیشتر کسانی موفق شده اند که کم تر تعریف شنیده اند(امیل زولا)

۷.چشمان زیبای اشک بار از لبخند زیباترند(کامپ پل)

۸.تا بحال رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازه ی تنهایی قابل رفاقت باشد(تورو)

۹.آنان که زندگی را بستری از گل های سرخ می دانند همیشه از خارهای

 آن شکایت دارند(ویلیان آلن وایت)

۱۰.اگر در این جهان از دست و زبان مردم آسوده باشیم برگ اشجار و

 زمزمه ی آبشار و جریان جویبار هریک به زبان دیگری با ما سخن خواهند گفت(شکسپیر)

۱۱.اگر هرکس همه کس را دوست می داشت همه کس صاحب دنیا می شد(شیللر)

۱۲.پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟گفت:دوست برادری است که آدم مطابق

 میل خود انتخاب می کند(امیل فاگو)

۱۳.داشتن دوست حقیقی از همه چیز گرانبهاتر است و کم تر کسی

در صدد یافتن آن است(لارشفو کولد)

۱۴.بدون تعقیب هدف معینی زندگی معنی ندارد(کولانی)

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 التماس دعا

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3:34 PM  توسط eliiiii | 
آری

      تنها صداست که می ماند

          و هنوز می شنوم

قویی از دریاچه ای

 و انسانی بر آسمانی

انتظار می گذرد

              بر این وعده گاه دیرینه

  و پرندگان مست

              از سیم ها می پرند

        و گستره ی موسیقیایی این پنج خط

                                  حامل نت های پرواز می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 6:2 PM  توسط eliiiii | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اسمم الهه اس
متولد بیستمین روز اخرین ماه دومین فصل
ولی عاشق پاییزم
ممنون که به کلبه ی کوچیک من اومدین
امیدوارم لحظه هاتون همیشه پر از شادی باشه



------------------------------------


ز خود پرسیدم که بودن چیست؟
پوسیدن
نیایش ها به درگاه تهی کردن
و بذر هیچ پاشیدن
هوای خشک بلعیدن
و شب هنگام همچون جسم بی روح
به بستر رفتن و آرام خسبیدن
و روز بعد
روزی نو
دوباره باز پوسیدن...

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
پیوندها
کهکشان
آیینه ی دل-امیر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM